×
اطلاعات بیشتر باشه، مرسی برای ارائه بهترین تجربه کاربری به شما، ما از کوکی ها استفاده میکنیم

gegli

از هر در،سخنی....

× مطالب اجتماعی ،روانشناسی و هر چی که جالب باشه
×

آدرس وبلاگ من

delneshin.goohardasht.com

آدرس صفحه گوهردشت من

goohardasht.com/fanoose zard

گروه 99 تایی ها

گروه 99 تایی ها!!!

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛

اما خود نیز علت را نمی دانست.

روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می

کرد، صدای ترانه ای را شنید.

به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و

شادی دیده می شد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: �چرا اینقدر شاد هستی؟

آشپز جواب داد: �قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر

و بچه ام را شاد کنم.

ما خانه ای حصیری تهیه کرده ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم.

بدین سبب من راضی و خوشحال هستم��

پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد.

نخست وزیر به پادشاه گفت : �قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!

اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.�

پادشاه با تعجب پرسید: �گروه 99 چیست؟؟؟

نخست وزیر جواب داد: �اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست،

باید این کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز

بگذارید.

به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!�

پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را

در مقابل در خانه آشپز قرار دهند..

آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب

کیسه را به اتاق برد و باز کرد.

با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده

گشت.

آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟

آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99

سکه بود!!!

او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!

فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق

ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛

اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!

آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک

سکه طلایی دیگر بدست آورد

و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.

تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از

همسر و فرزندش انتقاد کرد

که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم

نمی خواند؛

او فقط تا حد توان کار می کرد!!!

پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و

علت را از نخست وزیر پرسید.

نخست وزیر جواب داد: �قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99

درآمد!!!

اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند


خوشبختی ما در سه جمله است : تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا



ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم : حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

 

جمعه 18 آذر 1390 - 12:16:11 AM

ورود مرا به خاطر بسپار
عضویت در گوهردشت
رمز عبورم را فراموش کردم
× برای این پست نظرات ارسالی پس از تایید مدیر وبلاگ به نمایش در خواهند آمد
نظر ها

???

??????????

http://www.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 18 تیر 1392   3:19:02 PM

خیلی جالب بود

???

??????????

http://www.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 18 تیر 1392   3:11:42 PM

 درسته. زیبا بود

http://www.gegli.com

ارسال پيام

پنجشنبه 2 اسفند 1391   12:05:37 AM

are doroste.hagh bashomast.

http://www.gegli.com

ارسال پيام

سه شنبه 2 مرداد 1391   3:03:26 AM

salam

kheili zibast

mehran.

http://saeed2q.gegli.com

ارسال پيام

جمعه 18 خرداد 1391   10:27:36 PM

مطلبی  که در مورد زندگی خیلی کوتاه است بسیار جالب  واقعیت زندگیست و اکثرا قبول دارند ولی اجرا نمیکنند وزمانی متوجه میشوند که خیلی دیر شده

http://www.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 28 آذر 1390   9:11:36 PM

daghighan haminjoore ghashang bood mersi

http://www.gegli.com

ارسال پيام

دوشنبه 28 آذر 1390   8:53:49 PM

با سلام خدمت شما سركار خانم سحر مرادي

دوستي باهركه كردم خسم مادر زادشد

اشيان هرجاگرفتم خانه صياد شد

سحر خانم غير از اينه